زين الدين محمود واصفى

8

بدايع الوقايع ( فارسى )

غلبه و استيلا خواهد يافت و او را گرفته به ناحيت خود خواهد شتافت ، اما عنقريب نجات يافته به عم خود ملحق خواهد گرديد و در سن بيست و هفت سالگى والى ولايت خراسان خواهد شد ، و عمر وى به نود و چهار كه ماحصل آن صد است خواهد رسيد ، و در [ سال ] شصت و پنجم « 1 » والى و حاكم شهر بغداد خواهد شد ( 3 b ) و بساط عمر او در مشكوة مغرب مطوى خواهد گرديد . اين سخنان را گفت و از نظر من غايب شد . رعبى و هيبتى بر من طارى شد كه از مدارج معارج آن برج غلطيدم و فرود آمدم ؛ و فقير به حكم الرفيق ثمّ الطريق به هرجانبى متوجه گرديدم و همراهى و رفيقى به جانب ماورا النهر مىطلبيدم . خواجه ابو العلا را گسيل كردم و متوجه شهر شدم . اتفاقا گذر من به لب جوى انجيل افتاد ، جمعى از شاعران بر لب جوى نشسته بودند و مطارحه مىنمودند ، چون مرا ديدند بسرعت پيش [ من ] دويدند و گفتند : شنيده باشيد كه شاه اسماعيل حكم فرموده كه قصيدهء تن‌طرانى « 2 » كمال اسماعيل اصفهانى را كه مطلعش اين است : اى در محيط عشقت سرگشته نقطهء دل * وى از جمال رويت خوش گشته مركز گل و قصيدهء رائيهء « * » بهاريهء سلمان را كه مطلعش اين است : موسم دى رفت و خرم شد چمن آمد بهار * باغ و بستان سبز گشت « 3 » و كوه و صحرا لاله‌زار شاعران خراسان تتبع نمايند . فقير كه اين را شنيدم به خاطر گذرانيدم كه مرا خود داعيهء ملازمت آنچنان پادشاهان است كه آن عزيز فرموده ، مناسب چنان مىنمايد كه اين دو قصيده را به مدح آن‌دو شاهزادهء سيونج خواجه خانى جواب گفته شود ، تا دست‌آويزى « 4 » باشد به ملازمت آن

--> ( 1 ) - A : پنج . ( 2 ) - نيز ديگر نسخ : طنطرانى ؟ ( 3 ) - P ص 4 b ، سركشيد . ( 4 ) - A : دست‌آويز . ( * ) س 15 : قصيدهء رايه